X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 27 اسفند 1391

دستهای خالی


سال نو نزدیک است
پای سفره مادر حول حالنا می خواند
پدر پول لای قرآن می گذارد
دستهایم خالیست ...

سال خوبی بود سالی که گذشت ؛
امسال آنقدر سبقت از راست گرفتیم تا چپ کردیم ...
آنقدر به حداقل ها راضی شدیم تا هیچ سهم مان شد ...
راستی فهمیدی بالاخره یارانه مان را ریختند ؟
اجرشان با مقام عظمای ولایت ...

خدا حفظشان کند
اگر نبودند ارزش های اخلاقی منحط میشد
اگر نبودند نظام الهی و مقدس سوریه به دست ملت تروریست و جانی سوریه سرنگون می شد
اگر نبودند بعد از سی و خورده ای سال یادمان میرفت هر چه داریم از برکت خمینی و سربازانش داریم ...

قدیمی ترها می گفتند : آب که سر بالا برود غورباقه ابوعطا می خواند
امسال قیمت ها سر بالا رفتن و رفتن ،‌ اما ملت خفه خون گرفتن
بالاخره باید یه فرقی بین آدم با غورباقه باشد

چند وقتی هست که افسرده ام
چند باری خواستم خودکشی کنم
هر بار ترسیدم
خودکشی کار آدمهای ضعیف نیست

دیروز پولهایم ته کشید
امروز نتوانستم سر کار بروم ...
سید احمد می گفت :
"تویه جوب مردن بهتر از پای سجاده مردنه ، حد اقل خرج دفن و کفنت میفته گردن شهرداری"
مادرم میگه :
"آقا که ظهور کنه همه گرفتاریا درست میشه" . 

سال تحویل که شد
تلویزیون داشت دعای تحویل میخواند
همین اندازه اش یادم ماند :
"حول حالنا الی احسن الحال"
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد