X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 7 فروردین 1392

من خیلی وقته مردم ...



آه بانو

دیشب باز هم به باغ پشت حیاط رفتم

چشم در چشم جغدها 14 سال کودکی ام را ترسیدم

با ساز جیر جیرکها کوک شدم

با کرم ها در خاک لولیدم

لخت شدم و درون حوض قرمز ماهی ها شیرجه رفتم

پشت یا کریم تا خدا رفتم

تا خود نا کجا . . .



بانو

دلم نمی خواست این تنهایی را

دلم نمی خواست این شب را

هوهوی جغد ها را

خیس شدن را زیر باران دوست داشتم ؛ نه توی حوض

رقص را در گندم زار دوست داشتم ؛ میان خوشه ها

پی ملاقات تا خدا رفتم ؛  نبود !

خدایی که مرا بپیچاند نمی خواهم


دیشب تو نبودی و این همه نا خواستنی بود

بخواهد این طور پیش برود من بازی نیستم . . .



بانو

وقتی چشم ها دروغ می گویند

وقتی قلبها دروغ می گویند

دیگر کسی به لق لق زبان اعتنایی نمی کند

وقتی قرار است زمان بد بگذرد

دیگر چه فرقی می کند عقربه ها به راست بگردند یا چپ

وقتی ریشه هامان خشکیده

دیگر چه فرقی دارد که نسب مان به آدم و حوا برسد یا یک جفت شامپانزه

وقتی قرار بر پرواز نیست

همان بهتر که بال آرزوها را چید ...



بانو

قسم می خورم که پائیز من چند پائیز قبل آمد

همان وقتی که بادی بند رختت را نلرزاند

همان وقتی که باران به پنجره مان نکوبید

همان پائیزی که کلاغها هم روزه سکوت گرفتند

قسم می خورم که پائیز من چند پائیز قبل آمد

من وقتی رفتم که دیگر هیچ چیز فرق نمی کرد

وقتی رفتم که مؤمن شدم نو ترین لحظه ها در تکرار می میرند

دیگر چه فرقی می کند ...



دیشب زیر این سقف تا صبح

موریانه ها به قصد کشتن مرا قلقلک دادن

دیشب که تو نبودی

لای کرم ها لولیدم

زیر این سقف تا صبح ...





نظرات (3)
رضا [ web ]
فکر می کنم این متن رو یک جای دیگه هم دیدم !
جواب: آشناست ؟! دیوان ادیب گورستانی صفحه ی ۸۴۳ قطعه ی "از قبرستان" . من اینجا تلخیصش کردم .‎

جمعه 9 فروردین 1392 ساعت 00:15
امتیاز: 0 0
Omid [ web ]
حتی زمان هم دروغ میگه ...

یکشنبه 11 فروردین 1392 ساعت 20:47
امتیاز: 0 0
زمان میتونه دروغ باشه ... اما هرچی جلوتر بره حتما دروغ ها رو پس میزنه ... حقیقت

چهارشنبه 14 فروردین 1392 ساعت 23:43
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد